الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
41
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
منسوب است ، نقل كرده است . و در جاى ديگر ، در بحث تفويض امر دين به پيامبر ، پس از ذكر ديدگاهها و ديدگاه كلينى ، مىنويسد : آنچه گمان فقير است ، اين است كه مراد آنان كه به تفويض قائل نيستند ، آن است كه نمىشود كه امر دين به رسول مفوّض باشد از جانب خدا ، غلط است ؛ زيرا چه فرق است در ميان آن كه خدا به رسول خويش در هر واقعه وحى فرمايد كه : حكم اين واقعه اين است ، يا بر طريقهء عموم و اجمال به او وحى كند كه : آنچه بگويى در هر واقعهاى ، همان حكم من است و در نزد مناست به واسطهء كمال عقل و عصمتى كه داشت ، و مانع آن حضرت بود از جهل و حيف و ميل . « 1 » و نيز در روايتى كه در آن ، به اعبيس و ذريهاش لعن روا داشته شده ، و يكى از منظورهاى احتمالى اعبيس ، عباس است ، مترجم ، پس از ذكر احتمال چنين منظورى ، نوشته است : و ليكن اعتقاد به ملعونيت ايشان جرأت مىخواهد ، خصوص با ضعف حديث و اختلاف نسخه . « 2 » 16 . مترجم علاوه بر ترجمه و شرح متن ، گاهى به نقد و بررسى مطالب ذكر شده هم پرداخته ، و از هر آنچه نوشته ، به آسانى عبور نكرده است . براى نمونه ، وى در باب ارواح ائمه ، كه در آن حديثى آورده شده كه پس از آن كه پيامبر قبض روح شد ، روح القدس به ائمه حلول مىكند ، چنين نوشته است : مراد حضرت از روح القدس ، اگر غير فرشته باشد ، مراد از انتقال آن به امام ، انتقال مثلى آن است ؛ زيرا كه تناسخ باطل است . « 3 » و نيز گاهى به دليل حساسيت برانگيز بودن يك موضوع ، به دقت و درنگ فراخوانده و توصيه كرده كه در اين موارد ، به اهلش رجوع شود . مثلًا در « باب فيه نكت و نتف من التنزيل . . . » ياد آورى كرده كه :
--> ( 1 ) . توضيحات باب 52 ، باب التفويض . ( 2 ) . ر . ك به : ترجمهء آخرين حديث از باب اشاره و نص مربوط به امام محمد تقى عليه السلام . ( 3 ) . حديث 718 .